!...آنـقدر آرزوهـایم را به گور بردم كه دیـگر جایی برای جـسدم نـیست
به نام نامی الله تا به حال شده که در حسرت لبخندی بمانی و رنگ امید به نقاشی آرزوهایت بپاشی و سهم لبخند تو را به دیگری بفروشند و تو ... صدای شکستن می آید...شما هم می شنوید؟ پ.ن۱: نمی خوام برای یه عمر با کسی باشم که توی هر شرایطی با خودم فکر کنم که اگه به جای اون تو الان پیشم بودی من الان چه حالی داشتم؟ اینو باید من به کی بگم؟ پ.ن۲: دعوتید به طرح دست ها هم عاشق میشوند! پ.ن۳: همچنان چشمم به جاده است...دستم به آسمان! به نام نامی الله تندیس عاشقی: یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَةِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ یا رَبُِّ یا رَبُِّ. الـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَةَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فى بَلاَّءٍ اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ اِلهى وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفى. دست های خالی کویر: دل حسین فاطمه ابریست او که پرچم دار امتیست باران چشم هایش قطع نمیشود چه رسد من که... بگذریم ... چیزی نمی بینم که گویای بندگی ام باشد جز نادانی،غفلت، خودخواهی وگستاخی ام مثل همیشه رحمتت ،غفرانت واحسانت را به حرمت درود بر محمد(ص)برآن می بارانی؟ چه غم دارم که برای دلتنگی هایم تویی که شنواترینی...جز این که اسمع السامعینی ؟ چه غم دارم که در اوج بیناییت چشم از خطایم فرو می بندی جز این که ابصرالناظرین می خوانندت؟ چه غم دارم که حتی در اوج نادانیم سریع اما به حرمت حب علی (ع)مهربانانه محاسبه ام می کنی جز اینکه اسرع الحاسبین یکی از هزاران صفات توست ؟ چه غم دارم که هر راهی که میروم به مهربانی تو ختم میشود یا ارحم الراحمین ! جرعه جرعه شراب رحمتت را می نوشم و صلوة شکر ادا نمیکنم و این گونه رسم بندگی بجا می آورم دلم را مامن وماوای غیر تو میکنم و تو حافظ نفس هایم می شوی و این گونه خداییت را بجا می آوری واین فرق من وتوست که با وجود بی نیازیت به من دوستم داری وصدایم می کنی و من در اوج نیازم به تو به دیگری دل می بندم و دست حاجت بسوی غیر دراز میکنم می خواهی به من ثابت کنی که چقدر به من نزدیکی (اقرب الی من حبل الورید) ومن چقدر از تو دورم و من با این وجود باز هم بی تو دلبسته ام با همه نادانی در گاهت آخرین پناه من است و رهایی از دوزخ نهایت آ مالم خدایا جز تو الهی نیست و "ولم یکن له کفوا احد"تنها گوشه ای از توصیف توست چه بگویم وقتی بندگیت یعنی در اوج غنی بودن هم محتاج ترین تو بودن ... پس وای بر حال من فقیر ! چه بنویسم وقتی عبودیتت یعنی در اوج دانایی دل سپردن به صفت عالم بودنت پس وای به حال من که تندیس نادانی ام تقدیر وتدبیرت سکویی میان خوف ورجا برای عارفانت بنا میکند تا بر روی آن بایستند وفریاد برآورند که خدایا وقتی ضعیفم آفریدی لباس لطف ورحمتت را ساتر آن کردی اکنون با وجود نامهربانیت رافتت را بر من ببخشی؟ مناجات آرامم را با تو به انتها میرسانم در حالی که نجوایی در درونم طنین انداز شده: "لا تقنطوا من رحمة الله ... ان الله یغفر الذنوب جمیعا" واینگونه تو باز برایم خدایی میکنی...! فقط برایم بگو که عرفه برای تو بهانه بخشیدن است یا برای من بهانه با تو بودن؟ پ.ن۱: سپاس ازعطش شکن که بهانه ای شد برای یادآوری دلتنگی هایم با یک جرعه آسمانی که به من هدیه داد پ.ن۲: اگریادتان بود وباران گرفت...دعایی به حال بیابان نما... به نام نامی الله خاطره می سرایم از دلتنگی های نبودنت و از انتظار... از چشم هایی که پابه پای باران بارید تا مبادا تهمت بی عشقی گریبان گیرش شود واز نگاه های بی تفاوتی که چتری بود بر لحظه های بارانی عاشقی...! ی.ل.د.ا پ.ن۱: مگر من شاعر نبودم که چشم هایت را غریبه ها سرودند؟ حافظیه: گرچه یاران فارغند از یاد من / از من ایشان را هزاران یاد باد بی بهانه: هیچ جام تلخی را ننوشیدم،جز اینکه واپسین جرعه آن عسل بود...! پ.ن۲: وبلاگ خاطرات یک عاقد پیشنهادیه برای فراموشی طعم تلخ وبلاگ من پ.ن۳: قبول داری برای اثبات عاشقی باید دلی ابری داشته باشی؟ پ.ن۴: دعوت به شرکت در طرح دست ها هم عاشق میشوند اینم دعوتنامه به نام نامی الله سطربه سطر سکوتم لبریز از فریادیست که مدت هاست با بغضی آمیخته شده که میخواهد برایت بشکند بشکند وبا شکستنش حجمی را برایت ترسیم کند که فرسنگ ها با نگاه بی لبخندت فاصله دارد گویا سخن را مجال گفتن نیست پس باید ماند وبا انچه واقع میشود جنگید میخواهم بدانم بالاخره آیا روزی می توانم بر روزگار فائق آیم؟ یعنی نگاه و لبخندت را همزمان به چنگ آورم؟! ی.ل.د.ا پ.ن: این روزا هرچی خبرای نا امیدکننده تر میشنوم امیدوار تر میشم شاید اینم از خواصه عشقه!!!
![]()

:ادامه مطلب:![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

